♥عشـــق ودوستــی♥

سلام علیکم

دوستای جدید و قــــــــــــــــــــدیمـــ البت بامرام

محرم رو تسلیت میگم بهـ همتون

فقط در این شب عاشورا برای همتون یه آرزو دارم ایشالله

که همتون همه دوستاتون همه عزیزاتون  در سعادت بی

 

پایان به سرببرید...

حالا شما واسه من و دوستامو و عزیزام

دعا کنید...

 

|سه شنبه سیزدهم آبان 1393| 6:38 PM|ツحوړے ツ |

بروبکس دیگه تو این چن روز من خیلی به خودم زحمت دادم 

فقط خواب و نت

دیگه برم چن دیقه بیشینم پای درسام که فردا دهنم سرویس نشه...

|جمعه هجدهم بهمن 1392| 6:12 PM|ツحوړے ツ

دولت از همان ابتدا با «قمپز درکردن» و «بلدم بلدم کردن» تصمیم گرفت پیرمردی کهنسال را وزیر صنعت، تجارت و معدن کند؛ کسی که حالا به پرحاشیه‌ترین وزیر دولت تبدیل شده.


«بلدم بلدم»، «لغز خواندن» و «قمپز درکردن» را همه ما از سریال دیدنی «دودکش» که در ماه رمضان از شبکه یک سیما پخش شد، به خاطر داریم. این واژه‌ها آن روزها اگرچه می‌توانست وارد ادبیات طنز سیاسی شود اما به دلایلی نشد.

حالا اما به نظر می‌رسد سبد کالای دولت «تدبیر و امید» شرایط را برای ورود این اصطلاحات به یادماندنی به ادبیات سیاسی فراهم کرده است.

ماجرا چندان پیچیده نیست؛ دولت روحانی از همان ایام آغاز تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری البته به همراه برخی کاندیداهای دیگر، انتقاد صددرصدی در صددرصد حوزه‌ها به دولت نهم و دهم را در دستور کار قرار داد. «لغز خوانی» آن روزهای روحانی را همه به یاد داریم. او این رویه را پس از پیروزی در انتخابات نیز ادامه داد. نقطه عطف این داستان البته در شبی بود که روحانی در مقابل سه مجری هم‌سو، هم خط و البته کمی خودشیرین! قرار گرفت تا از صد روز اولش به مردم گزارش دهد. حمله به دولت گذشته محور اول و آخر برنامه آن شب بود تا کیهان تیتر بزند: «دولت در زنگ حساب، انشاء خواند»!

همه چیز اما به این لغزخوانی‌ها تمام نمی‌شد. دولت از همان ابتدا با «قمپز درکردن» و «بلدم بلدم کردن» تصمیم گرفت پیرمردی کهنسال را وزیر صنعت، تجارت و معدن کند؛ کسی که حالا به پرحاشیه‌ترین وزیر دولت تبدیل شده. نعمت‌زاده که از همان ابتدا و با چراغ سبز نشان دادن به خودروسازها برای افزایش قیمت خودرو نشان داد چندان در تصمیم‌گیری‌ها به فکر طبقات ضعیف و میانی جامعه نیست، به عنوان پیرمردی کارکشته و مجرب معرفی شد که آمده تا مشکلات را حل کند و کلید روحانی را در حوزه تجارت، صنعت و معدن بچرخاند. اما حالا نام نعمت‌زاده بیش از هر چیزی به سبد کالا گره خورده است . بی‌تدبیری محض دولت در اعلام مشمولین دریافت سبد کالا در کنار شیوه غلط توزیع آن را وقتی کنار شعار «تدبیر» دولت قرار دهیم، هیچ نشانی از «امید» نخواهیم یافت. از آن سو تکرار مکرر «کرامت انسانی» از سوی روحانی و وزرایش و انتشار تبلیغاتی منشور حقوق شهروندی در حالی که حالا دولت، کرامت مردم را به بهانه 10 کیلو برنج هندی و 4 کیلو مرغ و 2 قالب پنیر و 24 تخم‌مرغ و 2 بطری روغن در صف‌های طولانی زیر سوال می‌برد، تناقضات دولت در عمل و گفتار را ثابت کرد.

حالا دولتی که در این چند ماه جز ناخن کشیدن بر صورت دولت قبل و مذاکرات خارجی برای گشایش مشکلات داخلی! امر قابل توجه دیگری را در حوزه اقتصاد انجام نداده، باید فارغ از شعارها و «قمپزها» و «لغزها» و «بلدم بلدم‌ها» برنامه اقتصادی‌اش را به صورت عملیاتی و نه با شعار و کلیات به مردم ارائه کند تا مردم بدانند بناست سه و سال نیم دیگر را چگونه سپری خواهند کرد و اساسا آیا «تدبیر» دولت به «امید» آن‌ها منجر می‌شود یا نه. حوزه اجرا و به خصوص اقتصاد بیشتر از آن‌که شعار بخواهد، برنامه و اقدام عملی می‌خواهد. حالا و با این تجربه تلخ سبد کالا٬ دولت باید ثابت کند که مرد میدان اقدام است.


برچسب‌ها: لغز خواندن, سبد کالا, دولت, قمپز درکردن, بلدم بلدم کردن
|سه شنبه پانزدهم بهمن 1392| 7:9 PM|ツحوړے ツ |

سلام دوستای خوب عشق و دوستی....

 امروز بهمون کارنامه دادن و من از دیشب تا چند ساعت پیش فقط می لرزیدم...

دیشب با خدا گفتم که خدایا 19 که خیلی خوبه ولی من به 18 هم یه کم راضی ام...

تا جایی رسیدیم که داشتم کم کم به 17 هم راضی می شدم...

ولی خب بالاخره به خیر گذشت

ما رفتیم تو سالن اجتماعات (همراه با لرز) واااااااااااااااااای چه استرسی داشتم...

بالاخره معدل 19 ها تموم شدن

نوبت به 18 رسید

همه رو گفت تا رسید به 18.30 همین جوری داشت می رفت پایین که من رو صدا کرد...

معدلم: 18.01

واااااااااای فکر کن من؟؟؟ 18.01؟؟؟؟

با اینکه معدلم خوب بود ولی واسه رسیدن به هدفم خیلی کمه؟؟؟!!!!:(

نظر شما چیه؟؟؟

اگه دوس داشتین معدلتون رو واسم کامنت بزارین؟؟!!

|یکشنبه ششم بهمن 1392| 3:56 PM|ツحوړے ツ |

سلامـ

ب همه و همه و همه!!!!!!

ازتون میخوام ک اسم بازیگر مورد علاقتونو برام کامنت بزارید!!!!!

امیدوارم بترکونید!!!!!!!!!

 

 


برچسب‌ها: سلام, پست ثابت, بازیگر
|یکشنبه ششم بهمن 1392| 12:12 PM|ツحوړے ツ |

|جمعه بیست و هفتم دی 1392| 1:30 AM|ツحوړے ツ |

سلام دوستان خوبم


پیشاپیش تولد پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) رو بهتون تبریک می گم


فقط شاد باشید و شادی کنید



برچسب‌ها: تولد پیامبر, اس ام اس تبریک عید, عکس تولد پیامبر, میلاد امام صادق
ادامه مطلـب
|چهارشنبه بیست و پنجم دی 1392| 7:12 PM|ツحوړے ツ |


سلام سلام سلام به همه دوستداران عشق و دوستی...خوشحالم از اینکه تونستم

وبم رو براتون به نمایش بگذارم امیدوارم لذت ببرید...

امروز براتون چندتا عکس خوشمل گذاشتم که حال کنید....فقط یه نکته که خیلی هافراموشش می کنن:



  اینکه نظر یادتون نره!!!



برچسب‌ها: دوستداران عشق و دوستی, عکس خوشمل, پسرخاله, عکس های زیبای ترول
ادامه مطلـب
|شنبه چهاردهم دی 1392| 10:24 AM|ツحوړے ツ |

سلام دوستای خوبم


اومدم تا براتون کلی اس ام اس شب یلدا بزارم حال کنید...

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

  به صد یلدا الهی زنده باشی / انار وسیب وانگورخورده باشی
اگر
یلدای دیگر من نباشم، تو باشی وتو باشی وتو باشی
               پیشاپیش یلدات مبارک


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


  لبی سرد و دلی افسرده داریم /  به سر افکار تیپا خورده داریم
 رسد پایان پاییز و از آغاز /  هزاران جوجه ی نشمرده داریم !



تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


  روی شما  مثل هندونه ، خنده هاتون مثل قاچ هندونه ، روزگارتون مثل پوست هندونه ، جیبتونم پر تخم هندونه
                                                 یلداتون مبارک

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


امشب جایی نری میخوام بشمرمت

جوجو یلدات مبارک

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


  محفل آریاییتان طلایی ، دلهایتان دریایی ، شادیهایتان یلدایی ، پیشاپیش مبارک باد این شب اهورایی


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


فرا رسيدن دي ماه، فصل امتحانات را
تبريک مي گوييم..
ستاد کوفت سازي شب يلدا


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد



برچسب‌ها: سلام, اس ام اس شب یلدا, یلدا مبارک, شب یلدا
|شنبه سی ام آذر 1392| 12:41 PM|ツحوړے ツ |

سلام دوستای گلم!!! خوبید؟؟!! امتحانات نیم ترم یا همون ماهانه ما هم تموم شد که بنده آخرین امحتان رو

(اجتماعی) رو گند زدم...!!!! ولی بقیه امتحانام قابل تحمل بووووووووووووووودن!!! تازه امتحان هامون تموم شده ولی

 معلم ها که دست از سرمون برنمی دارن... منم که بچه مثبت تقلب بی تقلب مگر در مواردی

خاصصصصصصصصصصصص...!!! شما چی؟؟!! اگه دوس داشتی خاطره یه تقلب باحال تو برام کامنت کن دوست

خوفممممممم!!! فعلا خدانگهدار...!!!


برچسب‌ها: سلام, امتحانات ماهانه, امتحان اجتماعی, خاطره تقلب
|جمعه هفدهم آبان 1392| 2:52 PM|ツحوړے ツ |

چه خوش خیال بودم که همیشه فک میکردم در قلب تو محکومم به حبس ابد به یکباره جا خوردم وقتی زندانبان بر سرم فریاد زد:
هی.... تو... "آزادی... "
و... صدای گام های "غریبه ای"که به سلول من می امد...
برچسب‌ها: خوش خیال, قلب تو, حبس ابد, آزادی, غریبه
|شنبه بیست و ششم مرداد 1392| 4:39 AM|ツحوړے ツ |

دوستان این داستان خیلی زیباست بخونید ارزش داره!!!!

 

جان بلانکارد " از روی نیمکت برخاست لباس ارتشی اش را مرتب کرد


و به تماشای انبوه مردم که راه خود را از میان ایستگاه بزرگ مرکزی پیش می گرفتند مشغول شد.


 


او به دنبال دختری می گشت که چهره او را هرگز ندیده بود


اما قلبش را می شناخت دختری با یک گل سرخ.


از سیزده ماه پیش دلبستگی‌اش به او آغاز شده بود.


از یک کتابخانه مرکزی در فلوریدا، با برداشتن کتابی از قفسه ناگهان خود را شیفته و مسحور یافته بود،


اما نه شیفته کلمات کتاب بلکه شیفته یادداشتهایی با مداد،


که در حاشیه صفحات آن به چشم می‌خورد.


دست خطی لطیف که بازتابی از ذهنی هوشیار و درون بین و باطنی ژرف داشت


در صفحه اول "جان" توانست نام صاحب کتاب را بیابد:


" دوشیزه هالیس می نل " با اندکی جست و جو و صرف وقت او توانست


نشانی دوشیزه هالیس را پیدا کند.


 "جان" برای او نامه ای نوشت و ضمن معرفی خود از او درخواست کرد


که به نامه نگاری با او بپردازد.


 روز بعد جان سوار کشتی شد تا برای خدمت در جنگ جهانی دوم عازم شود .


 در طول یکسال و یک ماه پس از آن ، آن دو بتدریج با مکاتبه و نامه نگاری به شناخت یکدیگر پرداختند .


هر نامه همچون دانه ای بود که


بر خاک قلبی حاصلخیز فرو می افتاد و به تدریج عشق شروع به جوانه زدن کرد.


" جان " درخواست عکس کرد ولی با مخالفت " میس هالیس " روبه رو شد.


به نظر هالیس اگر "جان" قلباً به او توجه داشت


دیگر شکل ظاهری‌اش نمی توانست برای او چندان با اهمیت باشد.


 


ولی سرانجام روز بازگشت "جان" فرارسید آنها قرار نخستین ملاقات خود را گذاشتند :


 " 7 بعد ازظهر در ایستگاه مرکزی نیویورک "


 


هالیس نوشته بود :


 " تو مرا خواهی شناخت از روی گل سرخی که بر کلاهم خواهم گذاشت.


 


" بنابراین رأس ساعت 7 "جان" به دنبال دختری می گشت که قلبش را سخت دوست می‌داشت


اما چهره اش را هرگز ندیده بود.


ادامه ماجرا را از زبان خود جان بشنوید:


 


" زن جوانی داشت به سمت من می‌آمد،


بلند قامت و خوش اندام،


موهای طلایی‌اش در حلقه‌های زیبا


کنار گوش‌های ظریفش جمع شده بود،


چشمان آبی رنگش به رنگ آبی گل‌ها بود،


و در لباس سبز روشنش به بهاری می‌مانست که جان گرفته باشد.


 


 


من بی اراده به سمت او قدم برداشتم،


کاملاً بدون توجه به این که او آن نشان گل سرخ را بر روی کلاهش ندارد.


اندکی به او نزدیک شدم . لب هایش با لبخند پرشوری از هم گشوده شد,


اما به آهستگی گفت "ممکن است اجازه دهید عبور کنم؟"


بی‌اختیار یک قدم دیگر به او نزدیک شدم ودر این حال میس هالیس را دیدم.


 


تقریباً پشت سر آن دختر ایستاده بود.


زنی حدوداً 40 ساله با موهای خاکستری رنگ که در زیر کلاهش جمع شده بود.


اندکی چاق بود و مچ پایش نسبتا کلفتش توی کفش‌های بدون پاشنه جا گرفته بودند.


دختر سبز پوش از من دور می شد،


من احساس کردم که بر سر یک دوراهی قرارگرفته ام.


از طرفی شوق وتمنایی عجیب مرا به سمت آن دختر سبز پوش فرا میخواند


و از سویی علاقه ای عمیق به زنی که روحش مرا به معنای واقعی کلمه


مسحور کرده بود، به ماندن دعوتم می کرد.


او آن جا ایستاده بود با صورت رنگ پریده و چروکیده اش که بسیار آرام و موقر به نظر می رسید


وچشمانی خاکستری و گرم که از مهربانی می درخشید.


دیگر به خود تردید راه ندادم.


کتاب جلد چرمی آبی رنگی در دست داشتم که در واقع نشان معرفی من به حساب می آمد،


از همان لحظه فهمیدم که دیگر عشقی در کار نخواهد بود.


اما چیزی به دست آورده بودم که ارزشش حتی از عشق بیشتر بود.


دوستی گرانبهایی که می توانستم همیشه به آن افتخار کنم.


به نشانه احترام و سلام خم شدم و کتاب را برای معرفی خود به سوی او دراز کردم.


با این وجود وقتی شروع به صحبت کردم از تلخی ناشی از تأثری که در کلامم بود متحیر شدم:


من "جان بلانکارد" هستم و شما هم باید دوشیزه می نل باشید.


از ملاقات شما بسیار خوشحالم. ممکن است دعوت مرا به شام بپذیرید؟


چهره آن زن با تبسمی شکیبا از هم گشوده شد و به آرامی گفت:


فرزندم من اصلا متوجه نمی‌شوم ! ولی آن خانم جوان که لباس سبز به تن داشت


و هم اکنون از کنار ما گذشت از من خواست که این گل سرخ را روی کلاهم بگذارم


و گفت که اگر شما مرا به شام دعوت کردید باید به شما بگویم


که او در رستوران بزرگ آن طرف خیابان منتظر شماست.


 


او گفت که این فقط یک امتحان است


برچسب‌ها: داستان زیبا, جان بلانکارد
|شنبه بیست و ششم مرداد 1392| 4:38 AM|ツحوړے ツ |

برای اينکه تشخيص دهيد کارمندان جديد را بهتر است در کدام بخش به کار بگماريد، می توانيد به ترتيب زير عمل کنيد:
400عدد آجر در اتاقی بگذاريد و کارمندان جديد را به آن اتاق هدايت نماييد. آنها را ترک کنيد و بعد از 6 ساعت بازگرديد. سپس موقعيت ها را تجزيه و تحليل کنيد:
>>>>
>>>>• اگر دارند آجرها را می شمرند، آنها را در بخش حسابداری بگذاريد.
>>>>
>>>>• اگر از نو (برای بار دوم) دارند آجرها را می شمرند، آنها را در بخش مميزی بگذاريد.
>>>>
>>>>• اگر همه اتاق را با آجرها آشفته کرده اند، آنها را در بخش مهندسی بگذاريد.
>>>>
>>>>• اگر آجرها را به طرزی فوق العاده مرتب کرده اند، آنها را در بخش برنامه ريزی بگذاريد.
>>>>
>>>>• اگر آجرها را به يکديگر پرتاب می کنند، آنها را در بخش اداری بگذاريد.
>>>>• اگر در حال چرت زدن هستند، آنها را در بخش حراست بگذاريد.
>>>>
>>>>• اگر آجرها را تکه تکه کرده اند، آنها را در قسمت فناوری اطلاعات بگذاريد
>>>> .
>>>>• اگر بيکار نشسته اند، آنها را در قسمت نيروي انساني بگذاريد.
>>>>
>>>>• اگر سعی می کنند آجرها ترکيب های مختلفی داشته باشند و مدام جستجوی بيشتری می کنند و هنوز يک آجر هم تکان نداده اند، آنها را در قسمت حقوق و دستمزد بگذاريد.
>>>>
>>>>• اگر اتاق را ترک کرده اند، آنها را در قسمت بازاريابی بگذاريد.
>>>>
>>>>• اگر به بيرون پنچره خيره شده اند، آنها را در قسمت برنامه ريزی استراتژيک بگذاريد.
>>>>
>>>>• اگر بدون هيچ نشانه ای از تکان خوردن آجرها با يکديگر در حال حرف زدن هستند، به آنها تبريک بگوييد و آنها را در قسمت مديريت قرار دهيد.
برچسب‌ها: شناسایی, کارمندان, آجر, حسابداری
|چهارشنبه بیست و سوم مرداد 1392| 3:15 PM|ツحوړے ツ |

×شهر الرمضان الذی انزل فیه القرآن×

سلام دوستای گلم... جلول ماه رمضان رو به همه عزیزان تبریک عرض میکنم

و  آرزومند هستم برای همگی شما که روزهای خوبی رو داشته باشین:)


برچسب‌ها: سلام, ماه رمضان
|سه شنبه هجدهم تیر 1392| 5:21 PM|ツحوړے ツ |

شکسپیر گفت :


من همیشه
خوشحالم، می دانید
چرا؟


برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم …


انتظارات همیشه
صدمه زننده
هستند …


زندگی کوتاه است …


پس به
زندگی ات عشق بورز


خوشحال باش


و لبخند بزن


فقط برای خودت
زندگی کن و


قبل از اینکه
صحبت کنی ؛ گوش
کن


قبل از اینکه بنویسی ؛ فکر کن


قبل از اینکه خرج کنی ؛ درآمد داشته باش


قبل از اینکه دعا کنی ؛ ببخش


قبل از اینکه صدمه بزنی ؛
احساسکن


قبل از تنفر ؛ عشق بورز


زندگی این است…


احساسش کن، زندگی کن و لذت
ببر


برچسب‌ها: شکسپیر, خوشحالم, صدمه, زندگی, صحبت
|سه شنبه هجدهم تیر 1392| 3:15 PM|ツحوړے ツ |

تو فیس بوک دخترِه عکس از پاش گذاشته

فقط ناخن هاش معلومه

کامنت پسر‌ها :

.
.
.
1.از ناخن‌هات معلومه خیلی‌ آدم آروم و مهــــــــــربو نی هستی‌


2.ناخن‌هات تو حــــــــــــــ لقومم

3.خیلی‌ قشنگ بود با اجازه شرش می‌کنم

4.فــــــــــــ ــدات شم پاهات یه چیزی میخواد به آدم بگه

5.چه عاشــــــــــــ ــقانه

کجا بکوبم سرموووو!


|پنجشنبه سی ام خرداد 1392| 6:18 PM|ツحوړے ツ |

سلام به همه دوستان عزیز و کل گلهای دوست داشتنی

 

خو امروز واسه دادان یه خبر خوب اومدم

تا بهتون بگم ک ۱۸ خرداد  یعنی دو روز پیش تولد من و اجی دوقلوم بود

امروز می خوام ی تفلد توپ واسه هردمون بگیرم و به آجی بگم: تفلدت مبارک!!!!!

در روز هجدهم ک مصادف با امتحان تاریخ بود

من

+

حانی


بعد از امتحان  رفتیم بیرون (۱۸ خرداد کلا  مستقلیم)

رفتیم واسه همسایمون ک ۷ خرداد تولدش بود کادو بخریم ک اتفاقا مهشید و پگی و دو تا از دوستاشون رو تو خ ملک زیارت کردیم

بعدشم ک تا پیچ شمرون پیاده رفتیم و برگشتیمو تو اون گرما حال مون بد شد

بعد اومدیم با همسایمون (نفیسه ک اول دبیرستانه)

و

۱۸ خرداد امتحاناش تموم شد و تعطیل شد

و

با هم تا بعد از ظهر ول میگشتیم

همه جا رفتیم

از پیچ شمرون گرفته تا خ مطهری

و

پارک های اطراف

در همین پارک ها هم چشم مون ب جمال چند نفر از دومی های مدرسه روشن شد(آذین و بروبکس حال بهم زنش)

خلاصه ما در روز ۱۸ خرداد به خاطر دستور و فرمان حانی جوووووووووووون مردیم از گرما بعدشم ک تا ساعت ۶ و ۸ خونه نفیسه بودیم

اومدیم خونه و افتادیم خوابیدیم حالا کی جرات داش من و حانی رو بلند کند از خواب....



الآن ب قسمت جذاب روز تفلدمون می رسیم:

کـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــآدو هآ

بابا : از بابا خواستم ک سرویس تخت و کمد و کلا اتاق من و حانی رو نو کنهـ (بابام هم قبول کرد)

مامان: نفری ۱۵۰ هزار تومن...

خواهر بزرگام:

سمیه: عینک دودی

سمانه: نفری ۳۵ هزار تومن

دوستان: هیچ کس تو مدرسه کادو مادو نداد

اما نفسیه (همسایه): شال داد



دست همه کسانی ک ما را با کادو ها و تبریک هایشان خوشحال کردند درد نکند....

با تشکر از آرزو/ زهرا (دختر عمه)/ و همه دوستانی ک اس دادن....





آيا ميدانيد اگر در حال حمل قرآن باشيد شیطان دچار درد شدید در سر میشود و باز کردن قرآن ، شیطان را تجزیه می کند و با خواندن قرآن ، به حالت غش فرو میرود.. و خواندن قرآن باعث در اغما رفتنش میشود؟؟؟؟ و آیا شما می دانید که هنگامی که می خواهید این پیام را به دیگران ارسال کنید ، شیطان سعی خواهد کرد تا شما را منصرف کند؟؟؟؟ فریب شیطان را نخور!!!!!

پس این حق را دارید که این پست رو کپی کنید و توی وب هاتون بذارید.....


برچسب‌ها: سلام, 18 خرداد, تولد, دوقلو, امتحان تاریخ
|دوشنبه بیستم خرداد 1392| 5:50 PM|ツحوړے ツ |



خانم باربارا والترز كه از مجریان بسیار سرشناس تلویزیون های معتبر آمریكاست سالها پیش از شروع مبارزات آزادی طلبانه افغانستان داستانی مربوط به نقشهای جنسیتی در كابل تهیه كرد. در سفری كه به افغانستان داشت متوجه شده بود كه زنان همواره و بطور سنتی ۵ قدم عقب تر از همسرانشان راه می‌روند.
خانم والترز اخیرا نیز سفری به كابل داشت ملاحظه كرد كه هنوز هم زنان پشت سر همسران خود قدم بر می‌دارند و علی رغم كنار زدن رژیم طالبان، زنان شادمانه سنت قدیمی‌را پاس می‌دارند.
خانم والترز به یكی از این زنان نزدیك شده و می‌پرسد: چرا شما زنان اینقدر خوشحالید از اینكه سنت دیرین را كه زمانی برای از میان برداشتنش تلاش می‌كردید همچنان ادامه می‌دهید؟
این زن مستقیم به چشمان خانم والترز خیره شده و می‌گوید: بخاطر مین‌های زمینی!!
نتیجه اخلاقی این داستان: مهم نیست كه به چه زبانی حرف بزنید و یا به كجا بروید پشت سر هر مردی یك زن باهوش قرار دارد...
|پنجشنبه شانزدهم خرداد 1392| 3:44 PM|ツحوړے ツ |

یا ابوالفضل چيست و در كدام شهر ها كاربرد عملي بیشتری دارد?
واژه اي است که:
اصفهاني ها هنگام ورود مهمان ها...
اردبيلي ها براي بلند کردن اجسام سنگين...
شیرازیها موقع سر کار رفتن...
قزوینی ها موقع عبور از جلوی مدرسه پسرانه


كاشاني ها در هنگام چاله هاي هوايي در هواپيما...
رشتیها هنگام باز کردن در کمد ....
و لرها از آن در پيچ ها به جاي ترمز استفاده مي کنند...
|چهارشنبه هشتم خرداد 1392| 12:5 PM|ツحوړے ツ |

سهلام تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

امــــــــــــــــــــــــــــــروز باید به سوالاتم پاسخ بدید

۱.نظرتون درباره وبم؟

۲.از کدوم بازیگر های زن خوشتون میاد؟

۳.از کدوم بازیگر های مرد خوشتون میاد؟

۴.دوست های صمیمیت کیان؟

۵.از متولدین چه ماه هایی خوشتون میاد؟

۶.دوست داشتید در چه ماهی متولد بشوید؟

۷.از چه نام های دخترانه ای خو شتون میاد؟

۸.از چه نام های پسرانه ای خو شتون میاد؟

۹.از چه چیز هایی می تر سید؟

۱۰.چ رنگی دوست داری؟

۱۱.قشنگ ترین اس ؟

۱۲.پیشنهادشمایرای بهتر شدن وبم؟

۱۳.دستور کدوم غذاهارو بلدید؟

۱۴.ایمیل؟

۱۵.والیبالیست؟

۱۶.چند سالگی میخوای به خانه بخت شرف یاب شوید؟

۱۷.مسی یا رونالدو؟

۱۸.تیم ایرانیــ محبوب؟

۱۹.فوتبالیست؟

۲۰.جای چه سوالاتی رو اینجا خالی دیدید(بــــــــــــرای پـــــــــرسش نامه ی بعدی)؟

|چهارشنبه یکم خرداد 1392| 4:16 PM|ツحوړے ツ |

|دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392| 6:30 PM|ツحوړے ツ |

 

 متن های جالب کارت عروسی (طنز)

شتری است که در خانه همه می‌خوابد
در خانه ما هم خوابید خب
حالا مال ما یک کمی بد فرم‌تر بوده،
از نامزدی به ازدواج رسید
پیش می‌آید دیگر!
شما هم خبطی مرتکب شوید،
بیایید دور هم، همدیگر را می‌بینیم و شوخی می‌کنیم
می‌خندیم،
حال می‌دهد به جان شما
غذای خوب هم سفارش داده‌ایم، میوه درجه یک هم ایضاً،
فقط ما این همه خرج کرده‌ایم، شما جوگیر نشوید کادوی گران بخرید
همان یک سکه کافیست، البته ما به نیمش هم راضی هستیم.
در ضمن، جمع بزرگونه است
دلبندانتان فعلاً در منزل بمانند تا وقتی دلبند ما به دنیا آمد برای تولدش دعوت کنیم

نام فیلم: مجردها به بهشت نمی‌روند
برداشت اول و آخر: تکرار ندارد
تاریخ اکران: روز جشن عروسی
سانس ویژه: از ۷ شب تا نیمه شب
کارگردان: پدران و مادران خسته از دست فرزند
بازیگر نقش اول مرد:‌ آقا داماد
بازیگر نقش اول زن: عروس خانم
موزیک و موسیقی: دی‌جی آشنا
با تشکر از حضور بموقع عاقد
بازیگران سیاهی‌لشگر: خانواده‌ها، دوستان و آشنایان
قصه تکراری از اونجایی شروع می‌شه
قصه ما از اونجایی شروع می‌شه
که دخترخانم و آقا پسر عروسیشون به‌پامی‌شه
هر چی بگین سور و سات فراوونه
شیرینی و شام، ساز و دهل که میزونه
اونی که کمه تو قصه شون شمایین
حتماً تشریف بیارین
ما عکاس و فیلمبردار داریم شما زحمت نکشین
نکته: موقع ورود عروس و داماد میوه پوست نکنید چون چسب‌زخم نداریم.

ما دو خانواده بسیار محترم، تصمیم گرفتیم دختر را عروس و پسرمان را داماد کنیم و بفرستیم خانه بخت تا هم خودمان از دستشان راحت شویم و هم خودشان مزه زندگی را بچشند.
پاشید، بیایید و این دو کبوتر عاشق را دست به دست بدهید تا بروند سر خانه و زندگیشان.
(حالا اگر کبوتر نبودند، شما می‌توانید قمری هم حساب‌شان کنید.)
بزم ما روز دوشنبه است و ۴ نوع غذا سفارش دادیم، فقط وقتی خوردید و رفتید نگویید ترش بود یا شیرین، شور بود یا بی‌نمک! حساب کنید کلی پول بابت اطعمه داده‌ایم. میوه هم چند برابر مهمانان ابتیاع شده تا به همراه شیرینی و شربت میل کنید.
ما که راضی به زحمت نیستیم، ولی حالا که شما می‌خواهید کادو بیاورید، کادوی درست و درمون بیاورید تا ما پشت سرتان حرف نزنیم! در ضمن این نور دیده‌‌ها را شما فعلاً نیاورید… بعداً ما از خجالتشان درمی‌آییم.


برچسب‌ها: عروسی, متن, کارت, شتری است که
|پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1392| 12:12 PM|ツحوړے ツ |

ترول

راستی بهــ همهـ جهــآنیــ شدنـــ تیمـ والیبال کــــآلهـ

 

را تبریکـــ میگمـ

 

 

|یکشنبه هشتم اردیبهشت 1392| 4:4 PM|ツحوړے ツ |

عجیب است که پس از گذشت یک دقیقه به پزشکی اعتماد می کنیم

بعد از گذشت چند ساعت به کلاهبرداری !

بعد از چند روز به دوستی

بعد از چند ماه به همکاری

بعد از چند سال به همسایه ای

اما بعد از یک عمر به خدا اعتماد نمی کنیم . . .

|چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392| 7:31 PM|ツحوړے ツ |

|چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392| 7:2 PM|ツحوړے ツ |

سلام به دو ستانم

مخصوصا دوس جونی هایی که در ایام عید سر میزنن!!!

امروز اومدم که

 

یهـ تبـــــــــــریک ویژهــ بهتونـــ بگمــ

 

و بگم که

عیدتون مبارک

و

بهـ خوشیــ و سلامتیــ

 بـلهـــ سال۹۱هم گذشت

خیلیـــــ زود گذشتــــــ

 

 

 

|پنجشنبه یکم فروردین 1392| 3:15 PM|ツحوړے ツ |

غضنفر دو تا بلوك سيماني رو گذاشته بوده رو دوشش،‌ داشته مي‌برده بالاي ساختمون. صاحب‌كارش بهش ميگه: تو كه فرقون داري،‌ چرا اينا رو ميگذاري رو كولت؟! غضنفر ميگه: ‌اون دفعه با فرقون بردم، اون چرخش پشتم رو اذيت مي‌كرد!!!


معلم: الفباي فارسي رو بگو ببينم. شاگرد: الف � ب � پ � ت � ث � چهار � پنج � شش � هفت... معلم: الفباي انگليسي رو بگو ببينم. شاگرد: ا � بي � سي � چهل � پنجاه � شصت � هفتاد...

معلم: الفباي يوناني رو بگو ببينم. شاگرد: آلفا � بتا � ستا � چهارتا � پنج‌تا ... معلم: نخواستم بابا يه شعر بگو. شاگرد: نابرده رنج گنج � پنج � شش � هفت...


روزي راننده كاميون به يك پيچ رسيد، دولا شد آن را برداشت!


|شنبه بیست و هشتم بهمن 1391| 7:57 PM|ツحوړے ツ |

 

برای تو می نویسم ....

برای تویی كه تنهایی هایم پر از یاد توست...

برای تویی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست...
برای تویی كه احساسم از آن وجود نازنین توست...
برای تویی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...

برای تو مادرم...


برچسب‌ها: مادر, وجود نازنین, روز مادر مبارک
|سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391| 3:15 PM|ツحوړے ツ |

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

بازهفت سین سرور ، ماهی و تنگ بلور

  سکه و سبزه و آب ، باز نوروز سعید

  باز هم سال جدید ، باز هم شادی عید

  باز باران بهار ، باز اسفند و گلاب

فقط اومدم که بگم:

ع

ی

د

ت

و

ن

م

ب

ا

ر

ک

 عیدتون مبارک:)

 happy new year


برچسب‌ها: هفت سین, ماهی, عید نوروز مبارک, نوروز
|پنجشنبه دهم فروردین 1391| 11:49 AM|ツحوړے ツ |

 فقط یه بار بهتون می گم دوستون دارم...
...
چون خوب نیست آدم زیاد دروغ بگه


برچسب‌ها: دوستون دارم, دروغ
|سه شنبه بیستم دی 1390| 1:0 PM|ツحوړے ツ |

Ghaleb-Fa